lll
امشب من با اینکه کسالت دارم امّا اومدم که وبمو آپ کنم چون یکی از دوستان بسیار عزیزمون گفته که این وبلاگ رو آپ کنم والا اصلا امشب حسشو ندارم .دوستای گلــــــــــــــم من این ترمم با یاری خـــــدا قبول شدم و از همه دوستانی که برام دعا کردند خیلی تشکر میکنم ( آجی هاجــــر عزیزم ) البته از دوستانی هم که دعا نکردند هم تشــــــــــکر میکنما بهرحال اومدن یه سری به این وب خشک و خالی ما انداختن زحمت کشیدن دیگه
....
خب بگذریم دیگه پر حرفی بسه میریم سر اصل مطلب حتما الان میگین این همه پرحرفی کردی تازه میگی بریم سر اصل مطلب ؟؟؟
اصل مطلب چیه ؟؟؟ اگه گفتین ؟؟؟ قسمت بالا یه خورده اگه دقت میکردین متوجه می شدین که اصل مطلب چیه
...
بله گفتم که بنا به درخواست یکی از دوستان امشب اومدم با این کسالت وبلاگمو آپ کنم خب تا اینجاش درست خب حالا اصل مطلب اینه که امشب من این مطلبی رو که آپ میکنمو تقدیم میکنم به همین دوست عزیز و گرامیم
اصل مطلب همین بـــــــــــود ![]()
.
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با ریش های بلند جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید
داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی
شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او
ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من
عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را
دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا
موفقیت را دعوت نکنیم؟»
عروس خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت
کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق
است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب
پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند
ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »
دوستـــــــان گلـــــــم نظــــــــــــر یـــــادتـــــون نــــــــــــــــــره ...
برچسب:
نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا