خرید بک لینک

دم غروب، میان حضور خسته ی اشیا

نگاه منتظری حجم وقت را می دید.

و روی میز، هیاهوی چند میوه ی نوبر

به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود.

و بوی باغچه را، باد، روی فرش فراغت

نثار حاشیه ی صاف زندگی می کرد.

و مثل بادبزن، ذهن، سطح روشن گل را

گرفته بود به دست

و باد می زد خود را.

...

نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد:

«چه سیب های قشنگی!

حیات نشئه ی تنهایی است.»

و میزبان پرسید:

قشنگ یعنی چه؟

- قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال

و عشق، تنها عشق

ترا به گرمی یک سیب می کند مأنوس.

و عشق، تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد،

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.

- و نوشداروی اندوه؟

- صدای خالص اکسیر می هد این نوش.

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 ساعت: 22:39

صفحه بندی