lll
دم غروب، میان حضور خسته ی اشیا
نگاه منتظری حجم وقت را می دید.
و روی میز، هیاهوی چند میوه ی نوبر
به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود.
و بوی باغچه را، باد، روی فرش فراغت
نثار حاشیه ی صاف زندگی می کرد.
و مثل بادبزن، ذهن، سطح روشن گل را
گرفته بود به دست
و باد می زد خود را.
...
نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد:
«چه سیب های قشنگی!
حیات نشئه ی تنهایی است.»
و میزبان پرسید:
قشنگ یعنی چه؟
- قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال
و عشق، تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می کند مأنوس.
و عشق، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد،
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.
- و نوشداروی اندوه؟
- صدای خالص اکسیر می هد این نوش.
برچسب:
نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا