خرید بک لینک
اصولا خواب جمعه تا لنگ ظهر از واجبات بوده و در روایات هم اومده که ثوابش بقدریه که اگه دریاها مرکب شود و درختان قلم. از توصیفش عاجزند..البته اون موقع هنوز کیبرد اختراع نشده بوده . البته یه تبصره هم داره و اونم اینکه شما جمعه کشیک نباشی و مریض بدحال هم نداشته باشی. در نسخ قدیمی که بنده مطالعه می کردم . یه پاورقی هم داشتو اونم این بود که شما اگه شامل این شرایط شدی یه وقت خدای نکرده 5شنبه به سرت نزنه بری خونه رفیقت وشبم بمونی که همراه کلاغا بیدار میشه و دریغ از یه لحظه آرامش و ازونا که سال به 12 ماه یه روز هوس میکنه بره کوه اونم دست برقضا مصادف میشه با حضور اینجانب. حالا ازین اصرار. بنده هم ازین دنده به اون دنده. اصولا بنده آدم پرطاقتی هستم ولی خوب شما تصور کنین یکی ناغافل 10 سانت نخ رو بکنه تو دماغتون. بعدش با یه صدای عنکری "حمید نگو بلا بگو "بخونه..بعد بیاد پنجره رو باز کنه پتو رو هو بکشه...خلاصه از قدیم گفتن که آدم باید آزاده باشه و به هیچ عنوان زیر بار زور نره ه ه . مگه این که طرف زورش زیاد باشه.. خلاصه دیدیم خواب بی خواب...و ازون جایی هم که بنده خیال تسلیم شدن نداشتم و مهمتر از همه هم اینکه کفش درست و حسابی که به درد کوه بخوره نداشتم نهایتا یه نشست 1+1 با هم گرفتیم و تصمیم گرفتیم بریم بوستانی که نزدیک خونه بود و جالب هم اینه که بنده همیشه از کنارش رد شده بودم و تا حالا تو اون پارک زیبا نرفته بودم...
پایان داستان: انقدر هوا ملس بود و پارک باصفایی بود که اشتهایی پیدا کرده بودیم در حد گاو خور رفیق هم که پایه تر از ما صبحانه ای زدیم با پایه نون سنگگ تازه که  صبحونه های " اردک آبی " پیشش لنگ مینداخت..خوب واسه تنوع هم که شده تصمیم گرفتم عکس های این بوستان رو بزارم. ببینم می تونین حدس بزنین اینجا کجاست. مجموعه عکس ها رو در یه فایل زیپ، ازینجا دانلود کنین

برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: شنبه 28 ارديبهشت 1392 ساعت: 17:03

صفحه بندی