lll

خدا کند که بهار رسیدنش برسد / شب تولد چشمان روشنش برسد
چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز / به این امید که دستم به دامنش برسد
ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن / یا ایّها العزیز ! أبانا ! قبول کن
آهی در این بساط به غیر از امید نیست / یا نا امیدمان ننما یا ، قبول کن
یا رب زغمش تا چند اشکم ز بصر آید / بنشسته سر راهش ، شاید ز سفر آید
تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش / کوکب شِمُرم هر شب ، شاید که سحر آید
درد ما را خداوند دوا خواهد کرد / بر ظلمت ما شمع عطا خواهد کرد
فردا همگی به چشم خود می بینیم / شمع با چشم جهان بین چه ها خواهد کرد
برچسب:
نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا