با تو هستم ای غریبه ... آشنایم می شوی ؟ ... آشنای گریه های بی ریایم می شوی ؟ ... من تمام درد باران را خودم فهمیده ام ... مثل باران آشنای بی صدایم می شوی ؟ ... روزگار، این روزگار بی خدا تا زنده است ... ای غریبه آشنا ، آشنایی با خدایم می شوی ؟ ... من که شاعر نیستم شکل غزل را می کشم ... رنگ سبز دلنشین صفحه هایم می شوی ؟ ... ای غریبه فقط سبز و باشکوه و دلخوشی ... همسرای خنده های با صفایم می شوی ؟ ... بوی غربت می دهد این لحظه های بی کسی ... با تو هستم ای غریبه آشنایم می شوی ؟... باتوام ای نمی دانم...هرچه هستی باش اماکاش...نه جزاینم آرزویی نیست...
هرچه هستی باش،اماباش...
برچسب: نویسنده: بلدب ر بلا بلا ب ا تاريخ: جمعه
13 ارديبهشت
1392 ساعت: 15:43